اعمال ديني‌. تفسير در حوالي سال 1291 تأليف شد و سبوي آرد هم ممكن است متعلق به سده‌ٴ سيزدهم باشد، ولي بحيه تا قبل از سال 1340 هنوز در سرقسطه برنيامده است‌.
3. ايتاليا.
در ميان يهوديان ايتاليا دو مرد بزرگ برآمدند، كه هر دو اهل رُم بودند. امانوئل بن‌ سليمان شاعر كه تحت تأثير دانته و ديگر شاعران سبك جديد بود؛ او تخيلات شاعرانه‌اي را كه‌ داراي منشأ شرقي بود بار ديگر وارد شعر عبري ساخت و كوشيد ايتاليا را با انديشه‌ٴ يهود همساز كند. ذوق طنزش موجب شد تا او را ((هاينه‌ٴ سده‌هاي ميانه‌)) يا ((ولتر يهود)) لقب دهند، دو مقايسه‌اي كه نارواست و با اين‌همه‌، مبين كيفياتي است كه برخلاف تصور عموم در سده‌هاي‌ ميانه كمياب نبود (مقايسه كنيد با تاريخ حجاري و پيكرنگاري‌). رُمي ديگر، يعني يهود ابن‌ موسي در وهله‌ٴ اول مترجم و فيلسوف بود تا شاعر. او هم مانند امانوئل انتقال دهنده‌ٴ دانش‌ لاتيني به عبري بود؛ عجيب است كه او متوني از قبيل كتاب‌العلل و حركةالفلك1 اثر ابن‌رشد را از لاتيني ترجمه كرد، درحالي كه همكيشان شرقي يا اسپانيايي‌اش مي‌توانستند متن عربي آنها را به‌ راحتي به دست آورند؛ ترجمه‌ٴ او از آثار لاتيني ناب از قبيل در باب واحد و وحدت اثر بوئتيوس و رسالات مختلف الاهيات كاتوليكي‌، باز هم جالب‌تر است‌. اين امر بار ديگر جهت جريان اصلي‌ فرهنگ اروپا را نشان مي‌دهد.
4. يهوديان شرقي‌.
يهوديان شرقي كه در پيشرفت فلسفه يا انديشه نقشي داشتند به قدري‌ اندك‌اند كه طبقه‌بندي‌شان لزومي ندارند، جز اين كه از جداكردن قرائيه از درست‌دينان‌، طبيعي‌تر از آن است كه بتوان از آن پرهيز كرد.
يكي از دوتلمودي‌، كه قبلاً از او در ميان يهوديان اسپانيا ياد كرديم‌، يعني اسحاق‌بن‌سموئيل‌، در سال 1291 توسط فاتحان مسلمان از عكا اخراج و روانه‌ٴ غرب شده بود. ناگفته نماند تبعيد وي امر عجيبي است‌، چون رفتار مسلمانان با يهوديان عموماً بهتر از رفتار مسيحيان با آنان بود. نتايج اين تبعيد هم عجيب است‌، چون او موسي ليوني را در والادوليد ملاقات كرد و درنتيجه‌، پيرو قبليان شد! يهودي ديگر، عبدالدايم پزشك بود كه رساله‌اي به صورت پرسش و پاسخ در باب طبيعيات و الاهيات نوشت‌. اسحاق به عبري نوشت و عبدالدايم به زبان عربي‌، ولي به خط عبري‌.
اين زمان‌، عصر طلايي قرائيه بود، يعني عصر دو هارون‌، چون مقارن با سال‌هاي آخر


1. ابن ابي‌اصيبعه در عيون‌الانبأ، در ميان آثار ابن‌رشد از اثري با عنوان مقالة في حركات الفلك نام مي‌برد كه اكنون اثري از آن در دست نيست‌. وستنفلد، خاورشناس آلماني‌، در تاريخ پزشكان و دانشمندان عرب (گوتينگن 1840، ص 107) آن را با مقالة في‌جوهر الفلك (كه متن عربي آن مفقود گرديده‌، ولي ترجمه‌ لاتيني‌اش در دست است‌) يكي مي‌داند. ــ و.